شکوفایی اقتصادی و آبادانی زمین و مبانی آن
چهارمین اقدام دولت علوی در عرصه بهبود وضعیت اقتصادی جامعه، سیاست گذاری این نظام برای آباد کردن زمین، توجه به معیشت مردم و نقد کردن امکانات بالقوّه آن بود. این سیاست با به اجراء گذاشتن برنامه های مختلف و پخش امکاناتی که دولت در اختیار داشت، قابل تحصیل بود. در این میان آنچه پیش از ورود به موضوع، از نقطه نظر تئوریک و مبانی فکری چنین سیاستهایی اهمیت حیاتی دارد، یافتن پاسخ این پرسش است که آیا با نگرشی چونان نگرش امام علی(ع) به دنیا و جهان نگریستن و از این عینک آن را تفسیر کردن که دنیای شما نزد من از عطسه بزی ماده بی بهاتر است، چنان که در سطور گذشته نقل گردید، آیا با این نگاه به دنیا، توجه به گسترش آب و خاک و آبادی زمین لازم و صحیح بلکه ممکن است؟ و آیا می توان در اندیشه رفاه مادی مردم بود؟ آیا برای انسانی که جهان را گذرا، موقت و بی ثبات می بیند و سودای جهان آخرت در سر دارد، زیبنده است که در اندیشه نان و آب خود یا دیگران باشد و نقد عمر را در راه تلاش مادی از کف دهد؟ بعلاوه با توجه به اینکه اکثریت مردم، خود به اندازه کافی در
زندگی مادی غوطه ورند و دنیا لبریز از دنیاپرستان و دنیاخواهانی
است که به آبادانی این جهان کمک خواهند کرد، آیا این صواب است که غم زندگی مادی ایشان را بخوریم و در هوس تغییر زندگی و سامان دادن به امور معیشتی آنان باشیم و غم آشفتگی احوال آنان را در دل داشته باشیم؟
در تلقی صوفیانه از دنیا و آخرت که در آثار امثال ابوحامد غزالی و شیفتگان وی منعکس است، پاسخ روشن است زیرا در این مکتب، دوری از زخارف دنیا مگر در حد ضرورت و به عنوان سد جوع و حفظ رمق اصل سعادت شمرده می شود. بر اساس تفسیر ایشان از جهان، انسان زیرکانه و زیرچشمانه باید به سرگین کشی و هیزم آوری دیگران برای حمّام نظاره کند و خود در حمامی که با هیزم آوری آنان گرما یافته، به شستشوی جان بپردازد. هشیاری و از غفلت رستن، به پیراستن و آراستن جان است و انسان باید دنیا را واگذارد به حیات غفلت آلود آدمیان اسیر خور و خواب که می توانند دنیا را بسازند و امور جامعه را تدبیر و تحت نظم و نَسَق در آورند.[33]
آیا روی آوری حضرت امیر(ع) به ساده زیستی و حفظ زندگی خود در پایین ترین حد امکان و دوری از پوشاک فاخر و خورشهای رنگارنگ و قصرهای خیره کننده، بر اساس همین تفسیر صوفیانه نبود که می خواست فقر را به عنوان الگو مطرح کند و در جامعه آن را توسعه و بسط دهد و انظار مردم را به سوی خود جلب نماید و چنین زندگی را، ایده آل و غایت قصوای، اهداف نظام دینی و حکومت اسلامی قرار دهد؟
در پاسخ از این پرسش که با مبانی فکری اصلاحات و بحث توسعه و رشد و پیشرفت اجتماعی ربط می یابد، آنچه به طور اجمال و فشرده و با تکیه بر سیره فردی و زمامداری امام علی(ع) می توان ابراز نمود آنکه، نگرش صوفیانه به جهان، بر اساس این تحلیل غلط از دنیا و آخرت شکل می گیرد که دنیا و آخرت را در دو حیطه جدا و متمایز بلکه متضاد تعریف می کنند و ساحت هر یک را جدای از دیگری می شناسند، به طوری که امکان رابطه و یگانگی و هم جبهگی این دو را نامیسور و ناشدنی می بینند و طبق همین بینش که به سکولاریزم خواهد انجامید، در بحث انتظار از دین هم، معتقد می شوند: دین برای تأمین سعادت اخروی و نشان دادن طریق آخرت است. و سلوک آن را به ما می آموزد و اما مسأله اصلاحات و توسعه و پیشرفت و رفاه مادی، به کلی از دایره مقولات دینی و مفاهیم وحیانی بیرون است و صد در صد جنبه بشری دارد.[34]
در برابر، سیره حضرت امیر(ع)، نگرش صوفی مآبانه را، هرگز برنمی تابد. او با آنکه به
بالاترین درجات کمال معنوی که برای یک انسان متصور است، رسیده بود و ندای «لو کشف الغطاء ما ازددت یقیناً» سر می داد و می فرمود: «ایها الناس! سلونی قبل ان تفقدونی فَلأَنَا بطرق السماء اعلم منّی بطرق الارض»،[35] به بهانه زهد و قطع وابستگی به دنیا، از کار و تلاش شبانه روزی هرگز باز نایستاد. او از کار، خسته و دلزده نمی شد و به کشاورزی، بیل زدن، آبیاری کردن مشغول می شد و عملاً نشان می داد که کار کردن برای عمران و آبادانی زمین و تلاش در جهت سازندگی، منافاتی با دلبسته نبودن به دنیا ندارد و آنچه برای مؤمن متقی مذموم و نکوهیده است و دنیا تلقی می شود، تعلق خاطر به دنیا داشتن و شیدایی نسبت بدان است و گرنه کار در دنیا و آبادانی زمین اگر با نیت صحیح و انگیزه های عقلانی و انسانی درست انجام پذیرد، عین سلوک آخرت و سعادت است.[36]
در روایت نقل است؛ امام(ع) با کوله باری از هسته خرما عبور می کرد، پرسیدند: ای ابوالحسن، چه با خود داری؟ فرمود: اگر خدا بخواهد، هزار نخل خرماست. و حضرت همه آنها را با دستان پرقدرت خود کاشت.[37] حتی در دوره خلافت هم، از دسترنج کشاورزی خویش در مدینه، معیشت خود و خانواده خود را تأمین می نمود، در حالی که بسیاری از آنها را به مستمندان می بخشید و یا وقف می نمود و صدقه می داد.[38] اندیشه صوفی گرایانه منفی کجا تلاش و کار برای ترویج اقتصادی را هیزم کشی برای حمّام می پندارد و از غفلت رستگان را به وهم خیالی خویش دعوت می کند که به جای سرگین آوری، مشغول شستشوی جان خویش در حمّامی شوید که دیگران رنج فراهم آوردن آن را بر خود خریده اند. این اندیشه کجا و اندیشه واقع نگر و حقیقت جوی امام علی(ع) کجا که وقتی علاء بن زیاد زبان به شکایت از برادرش عاصم نزد امام(ع) گشود و به امام عرض کرد: برادرم لباسی پشمینه بر تن کرده و تارک دنیا شده، حضرت امر نمود: او را حاضر کنید. آنگاه خطاب به او فرمود:
«یا عُدیَّ نفسه، لقد استهام بک الخبیث، اما رحمت اهلک و ولدک، اتری الله احلّ لک الطیّبات و هو یکره ان تأخذها؛[39]
ای دشمنک خویش، شیطان سرگردانت کرده و از راهت به در برده. آیا بر زن و فرزندت رحم نمی کنی؟ آیا می پنداری خداوند پاکیزه ها و طیّبات را حلال و مجاز شمرده، اما ناخشنود است که از آن بهره گیری؟»
آنگاه عاصم زبان به اعتراض باز نمود و گفت: پس چگونه است شما پوشاک خشن تن آزار
می پوشی و از خوراک بی لذت و دشوار استفاده می نمایی؟ در پاسخ فرمود: این وظیفه پیشوای دادگر است که زندگی خود را هم سطح ضعیفان قرار دهد تا فقر آنان را به هیجان و طغیان وا ندارد.
بنابراین، انتخاب زندگی ساده و فقیرانه از طرف والی اسلامی، نه برای گسترش فقر و الگو معرفی کردن آن است، بلکه برای آن است که با فقیران و نیازمندان، همدردی شده باشد، تا آنان در خود احساس حقارت و ضعف نکنند و با حفظ حقوق الهی و کرامت انسانی خویش به کار و تلاش بی وقفه همت گمارند و چهره زشت و خشن و محرومیت را از خود و جامعه خویش بزدایند.
فقر مقوله ای نیست که در جهان بینی دینی و معارف اسلامی مورد تشویق قرار گیرد. هرگز جامعه فقیر و محروم و عقب افتاده، جامعه ای اسلامی و دینی به واقع کلمه که دارای حداقل استانداردهای آموزه های دینی باشد، تلقی نخواهد شد. حدیث و روایت در نکوهش فقر و شیوه های مبارزه با آن آنقدر فراوان است، که ذکر و توضیح و تفسیر همه آنها نیازمند مقالات متعدد است. آنچه در مکتب امام علی(ع) و فرزندان طاهرش می توان فرا گرفت آن است که:
«خیر الدنیا و الاخرة فی خصلتین: الغنی و التقی و شرّ الدنیا و الاخرة فی خصلتین، الفقر و الفجور؛[40]
خیر دنیا و آخرت در بی نیازی و پرهیزگاری، و شرّ دنیا و آخرت در نیازمندی و تبهکاری خلاصه می شود.»
«الفقر الموت الاکبر؛[41]
فقر و مستمندی، بزرگترین مرگ است.»
حضرت امیر(ع) در وصیتی به فرزند خویش محمد حنفیه فرمود:
«یا بنّی! انّی اخاف علیک الفقر، فاستند بالله منه فان الفقر منقصة للدین، مدهشة للعقل، داعیة للمقت؛[42]
فرزندم، از فقر بر تو بیمناکم، بنابراین از شرّ آن به خدا پناه بر چرا که فقر دارای آثار سویی چون نقصان دین، سرگردانی و حیرت خِرَد و پیدایش دشمنی است.»
طبق این وصیت حکیمانه، میان نیازمندی، و ایمان و تدیّن و خردمندی و مدارا و رفاقت رابطه متعاکس برقرار است. چگونه می توان از ایمان و خردورزی و خصایل انسانی و کرامت سخن گفت در حالی که مردم اسیر فقر می باشند و ستون فقراتشان در اثر فقر خمیده شده است.
این است که پیامبر(ص) گفته اند:
«کاد الفقر یکون کفراً؛[43]
نزدیک است کار فقر به کفر بیانجامد و آنکه معاش ندارد، در بند آخرت هم نخواهد بود.»
این حقیقت را شیخ عطار در قالب داستانی جالب بازگو می کند که سائلی از عارفی، اسم اعظم الهی را مطالبه نمود و در پاسخ وی آن عارف «نان» را به عنوان اسم اعظم معرفی نمود ولی گفت: این مطلب را نمی توان با کسی واگو کرد. سائل که از این پاسخ به شگفتی در آمده بود عارف را به باد سرزنش گرفت و او را احمق دانست. اما آن عارف روشن ضمیر در پاسخ گفت:
«وقتی قحطی به نیشابور آمد از هیچ کجا بانگ نماز شنیده نمی شد و هیچ مسجدی به روی نمازگزاری باز نبود و تنها فریادی که شنیده می شد؛ فریاد نان بود. از اینها فهمیدم که نقطه جمعیت و بنیاد دین، نان است.»[44]
این است که در ادعیه پیامبر اکرم(ص) وارد است:
«بارک لنا فی الخبز و لا تفرّق بیننا و بینه، فلو لا الخبز ما صلّینا و لا صمنا و لا ادّینا فرائض ربّنا؛[45]
نان را بر ما مبارک گردان و میان ما و نان جدایی میافکن. چرا که اگر نان نبود، نه نماز می گذاریم و نه برای روزه امساک می نمودیم و نه سایر فریضه های پروردگار را می توانستیم انجام دهیم.»
بنابراین در زمینه رشد ایمان دینی و ظهور کمالات انسانی در جامعه، اولین قدم آن است که قسط و عدالت اقامه گردد و در سایه آن حقوق محرومان و مستمندان از چپاولگران و ستمگران گرفته شود و فقر و محرومیت از جامعه زدوده شود، تا بستر لازم برای کمال و رشد انسانی و خصائل اخلاقی فراهم آید. و این وظیفه بزرگی است که بر دوش حکومت دینی و حکومتی که تأسی به امیرالمؤمنین(ع) را وجهه برنامه خویش قرار می دهد، سنگینی می کند.
تا بحران فقر و غنی و جنگ طبقاتی فرو ننشیند و این شکاف پر نشود، کارآمدی دولت دینی به شدت در معرض آسیب است. و در این صورت است که انواع توطئه ها و تهاجمات دشمن، کارگر و مؤثر خواهد افتاد و نظام را در معرض طوفان حوادث و بحران مقبولیت جدی اسیر خواهد کرد و در این صورت هر چقدر خیرخواهان به تبیین تئوریک حکومت دینی بپردازند و
اندیشه دینی تولید کنند، تأثیری نخواهد بخشید، بلکه در مواردی به ضد ارزش مبدل خواهد شد. در جامعه ای که فقر وجود داشته باشد، قدم اول برای اصلاحات فرونشاندن فقر و برقراری قسط است و گرنه هیچ برنامه دیگر فرهنگی و سیاسی و اجتماعی چندان مؤثر نخواهد بود، برای مردمی که از محرومیت در رنج به سر می برند، چگونه می توان از آزادی سیاسی سخن گفت و یا ایمان و دین و فرایض دینی را برای آنها تفسیر نمود و از فضائل اخلاقی سخن گفت. در حدیث است؛ حاکم اسلامی باید تدبیری بیندیشد که مردم به فقر و تهیدستی گرفتار نیایند و گرنه موجب کفر و بیرون رفتن ایشان از دین می شود. «و لم یفقرهم فیکفرهم.»[46] و این رمز آن است که پیشوای عدالت، حضرت امیر(ع)، برای برگشت جامعه به سنّت نبوی و گسترش دین، کار خود را از مبارزه با غارتگران اموال عمومی و فقر و محنت جامعه شروع نمود. چرا که با اقامه عدالت اجتماعی، راه بندگی خدا هموار و راه شیطانهای انسی و جنّی مسدود و تیرشان برای اغوای مردم به سنگ خواهد خورد. در بحران فقر است که شیطان، می تواند بذر توطئه و نفاق بکارد و در دلهای بیمار تخم ریزی نماید. از یک سو بحران فکری و عقیدتی به وجود آورد و سیل شبهات را به سوی ایمان دینی مردم و جوانان سرازیر نماید و از سویی در برابر فرونشستن آتش خانمانسوز فقر مقاومت به خرج دهد و مانع از این شود که نظام سیاسی، توفیق جدی در رفع کانون فتنه بیابد و کارآمدی خود را به اثبات رساند. این بود که حضرت امیر(ع)، کار خود را از این نقطه آغاز نمود، که به گفته جرج جرداق، نویسنده اندیشمند مسیحی: چقدر زیبا و مقدس است این شلّاقی که علی(ع) آن را بر ضد فقر و منافقانی که آن را نیکو جلوه می دهند، بلند می کند که همه آنان را می خورَد و نابود می کند، آن چنان که لهیب آتش، کاه آلوده را می خورَد و خاکستر می کند و نیرنگها و حیله های آنان را در جلو دیدگانش ریشه کن می سازد، آنجا که می گوید: «لو تمثّل لی الفقر رجلاً لقتلته» اگر فقر در برابر من به صورت انسانی مجسّم گردد البته او را می کشم.»[47]
ادامه مطلب


