حزب الله
درباره وبلاگ


ماپیرو این امام شیرین سخنیم....... سیلی به رخ دشمن میهن بزنیم...... از بهر "حمایت از تلاش و تولید"...... رزمنده ی بدرها و خیبرشکنیم........

مطالب اخير
آرشيو وبلاگ
  • آبان 1392
  • فروردین 1391
  • اسفند 1390

     

    شکوفایی اقتصادی و آبادانی زمین و مبانی آن

    چهارمین اقدام دولت علوی در عرصه بهبود وضعیت اقتصادی جامعه، سیاست گذاری این نظام برای آباد کردن زمین، توجه به معیشت مردم و نقد کردن امکانات بالقوّه آن بود. این سیاست با به اجراء گذاشتن برنامه های مختلف و پخش امکاناتی که دولت در اختیار داشت، قابل تحصیل بود. در این میان آنچه پیش از ورود به موضوع، از نقطه نظر تئوریک و مبانی فکری چنین سیاستهایی اهمیت حیاتی دارد، یافتن پاسخ این پرسش است که آیا با نگرشی چونان نگرش امام علی(ع) به دنیا و جهان نگریستن و از این عینک آن را تفسیر کردن که دنیای شما نزد من از عطسه بزی ماده بی بهاتر است، چنان که در سطور گذشته نقل گردید، آیا با این نگاه به دنیا، توجه به گسترش آب و خاک و آبادی زمین لازم و صحیح بلکه ممکن است؟ و آیا می توان در اندیشه رفاه مادی مردم بود؟ آیا برای انسانی که جهان را گذرا، موقت و بی ثبات می بیند و سودای جهان آخرت در سر دارد، زیبنده است که در اندیشه نان و آب خود یا دیگران باشد و نقد عمر را در راه تلاش مادی از کف دهد؟ بعلاوه با توجه به اینکه اکثریت مردم، خود به اندازه کافی در

    زندگی مادی غوطه ورند و دنیا لبریز از دنیاپرستان و دنیاخواهانی

    است که به آبادانی این جهان کمک خواهند کرد، آیا این صواب است که غم زندگی مادی ایشان را بخوریم و در هوس تغییر زندگی و سامان دادن به امور معیشتی آنان باشیم و غم آشفتگی احوال آنان را در دل داشته باشیم؟

    در تلقی صوفیانه از دنیا و آخرت که در آثار امثال ابوحامد غزالی و شیفتگان وی منعکس است، پاسخ روشن است زیرا در این مکتب، دوری از زخارف دنیا مگر در حد ضرورت و به عنوان سد جوع و حفظ رمق اصل سعادت شمرده می شود. بر اساس تفسیر ایشان از جهان، انسان زیرکانه و زیرچشمانه باید به سرگین کشی و هیزم آوری دیگران برای حمّام نظاره کند و خود در حمامی که با هیزم آوری آنان گرما یافته، به شستشوی جان بپردازد. هشیاری و از غفلت رستن، به پیراستن و آراستن جان است و انسان باید دنیا را واگذارد به حیات غفلت آلود آدمیان اسیر خور و خواب که می توانند دنیا را بسازند و امور جامعه را تدبیر و تحت نظم و نَسَق در آورند.[33]

    آیا روی آوری حضرت امیر(ع) به ساده زیستی و حفظ زندگی خود در پایین ترین حد امکان و دوری از پوشاک فاخر و خورشهای رنگارنگ و قصرهای خیره کننده، بر اساس همین تفسیر صوفیانه نبود که می خواست فقر را به عنوان الگو مطرح کند و در جامعه آن را توسعه و بسط دهد و انظار مردم را به سوی خود جلب نماید و چنین زندگی را، ایده آل و غایت قصوای، اهداف نظام دینی و حکومت اسلامی قرار دهد؟

    در پاسخ از این پرسش که با مبانی فکری اصلاحات و بحث توسعه و رشد و پیشرفت اجتماعی ربط می یابد، آنچه به طور اجمال و فشرده و با تکیه بر سیره فردی و زمامداری امام علی(ع) می توان ابراز نمود آنکه، نگرش صوفیانه به جهان، بر اساس این تحلیل غلط از دنیا و آخرت شکل می گیرد که دنیا و آخرت را در دو حیطه جدا و متمایز بلکه متضاد تعریف می کنند و ساحت هر یک را جدای از دیگری می شناسند، به طوری که امکان رابطه و یگانگی و هم جبهگی این دو را نامیسور و ناشدنی می بینند و طبق همین بینش که به سکولاریزم خواهد انجامید، در بحث انتظار از دین هم، معتقد می شوند: دین برای تأمین سعادت اخروی و نشان دادن طریق آخرت است. و سلوک آن را به ما می آموزد و اما مسأله اصلاحات و توسعه و پیشرفت و رفاه مادی، به کلی از دایره مقولات دینی و مفاهیم وحیانی بیرون است و صد در صد جنبه بشری دارد.[34]

    در برابر، سیره حضرت امیر(ع)، نگرش صوفی مآبانه را، هرگز برنمی تابد. او با آنکه به

    بالاترین درجات کمال معنوی که برای یک انسان متصور است، رسیده بود و ندای «لو کشف الغطاء ما ازددت یقیناً» سر می داد و می فرمود: «ایها الناس! سلونی قبل ان تفقدونی فَلأَنَا بطرق السماء اعلم منّی بطرق الارض»،[35] به بهانه زهد و قطع وابستگی به دنیا، از کار و تلاش شبانه روزی هرگز باز نایستاد. او از کار، خسته و دلزده نمی شد و به کشاورزی، بیل زدن، آبیاری کردن مشغول می شد و عملاً نشان می داد که کار کردن برای عمران و آبادانی زمین و تلاش در جهت سازندگی، منافاتی با دلبسته نبودن به دنیا ندارد و آنچه برای مؤمن متقی مذموم و نکوهیده است و دنیا تلقی می شود، تعلق خاطر به دنیا داشتن و شیدایی نسبت بدان است و گرنه کار در دنیا و آبادانی زمین اگر با نیت صحیح و انگیزه های عقلانی و انسانی درست انجام پذیرد، عین سلوک آخرت و سعادت است.[36]

    در روایت نقل است؛ امام(ع) با کوله باری از هسته خرما عبور می کرد، پرسیدند: ای ابوالحسن، چه با خود داری؟ فرمود: اگر خدا بخواهد، هزار نخل خرماست. و حضرت همه آنها را با دستان پرقدرت خود کاشت.[37] حتی در دوره خلافت هم، از دسترنج کشاورزی خویش در مدینه، معیشت خود و خانواده خود را تأمین می نمود، در حالی که بسیاری از آنها را به مستمندان می بخشید و یا وقف می نمود و صدقه می داد.[38] اندیشه صوفی گرایانه منفی کجا تلاش و کار برای ترویج اقتصادی را هیزم کشی برای حمّام می پندارد و از غفلت رستگان را به وهم خیالی خویش دعوت می کند که به جای سرگین آوری، مشغول شستشوی جان خویش در حمّامی شوید که دیگران رنج فراهم آوردن آن را بر خود خریده اند. این اندیشه کجا و اندیشه واقع نگر و حقیقت جوی امام علی(ع) کجا که وقتی علاء بن زیاد زبان به شکایت از برادرش عاصم نزد امام(ع) گشود و به امام عرض کرد: برادرم لباسی پشمینه بر تن کرده و تارک دنیا شده، حضرت امر نمود: او را حاضر کنید. آنگاه خطاب به او فرمود:

    «یا عُدیَّ نفسه، لقد استهام بک الخبیث، اما رحمت اهلک و ولدک، اتری الله احلّ لک الطیّبات و هو یکره ان تأخذها؛[39]

    ای دشمنک خویش، شیطان سرگردانت کرده و از راهت به در برده. آیا بر زن و فرزندت رحم نمی کنی؟ آیا می پنداری خداوند پاکیزه ها و طیّبات را حلال و مجاز شمرده، اما ناخشنود است که از آن بهره گیری؟»

    آنگاه عاصم زبان به اعتراض باز نمود و گفت: پس چگونه است شما پوشاک خشن تن آزار

    می پوشی و از خوراک بی لذت و دشوار استفاده می نمایی؟ در پاسخ فرمود: این وظیفه پیشوای دادگر است که زندگی خود را هم سطح ضعیفان قرار دهد تا فقر آنان را به هیجان و طغیان وا ندارد.

    بنابراین، انتخاب زندگی ساده و فقیرانه از طرف والی اسلامی، نه برای گسترش فقر و الگو معرفی کردن آن است، بلکه برای آن است که با فقیران و نیازمندان، همدردی شده باشد، تا آنان در خود احساس حقارت و ضعف نکنند و با حفظ حقوق الهی و کرامت انسانی خویش به کار و تلاش بی وقفه همت گمارند و چهره زشت و خشن و محرومیت را از خود و جامعه خویش بزدایند.

    فقر مقوله ای نیست که در جهان بینی دینی و معارف اسلامی مورد تشویق قرار گیرد. هرگز جامعه فقیر و محروم و عقب افتاده، جامعه ای اسلامی و دینی به واقع کلمه که دارای حداقل استانداردهای آموزه های دینی باشد، تلقی نخواهد شد. حدیث و روایت در نکوهش فقر و شیوه های مبارزه با آن آنقدر فراوان است، که ذکر و توضیح و تفسیر همه آنها نیازمند مقالات متعدد است. آنچه در مکتب امام علی(ع) و فرزندان طاهرش می توان فرا گرفت آن است که:

    «خیر الدنیا و الاخرة فی خصلتین: الغنی و التقی و شرّ الدنیا و الاخرة فی خصلتین، الفقر و الفجور؛[40]

    خیر دنیا و آخرت در بی نیازی و پرهیزگاری، و شرّ دنیا و آخرت در نیازمندی و تبهکاری خلاصه می شود.»

    «الفقر الموت الاکبر؛[41]

    فقر و مستمندی، بزرگترین مرگ است.»

    حضرت امیر(ع) در وصیتی به فرزند خویش محمد حنفیه فرمود:

    «یا بنّی! انّی اخاف علیک الفقر، فاستند بالله منه فان الفقر منقصة للدین، مدهشة للعقل، داعیة للمقت؛[42]

    فرزندم، از فقر بر تو بیمناکم، بنابراین از شرّ آن به خدا پناه بر چرا که فقر دارای آثار سویی چون نقصان دین، سرگردانی و حیرت خِرَد و پیدایش دشمنی است.»

    طبق این وصیت حکیمانه، میان نیازمندی، و ایمان و تدیّن و خردمندی و مدارا و رفاقت رابطه متعاکس برقرار است. چگونه می توان از ایمان و خردورزی و خصایل انسانی و کرامت سخن گفت در حالی که مردم اسیر فقر می باشند و ستون فقراتشان در اثر فقر خمیده شده است.

    این است که پیامبر(ص) گفته اند:

    «کاد الفقر یکون کفراً؛[43]

    نزدیک است کار فقر به کفر بیانجامد و آنکه معاش ندارد، در بند آخرت هم نخواهد بود.»

    این حقیقت را شیخ عطار در قالب داستانی جالب بازگو می کند که سائلی از عارفی، اسم اعظم الهی را مطالبه نمود و در پاسخ وی آن عارف «نان» را به عنوان اسم اعظم معرفی نمود ولی گفت: این مطلب را نمی توان با کسی واگو کرد. سائل که از این پاسخ به شگفتی در آمده بود عارف را به باد سرزنش گرفت و او را احمق دانست. اما آن عارف روشن ضمیر در پاسخ گفت:

    «وقتی قحطی به نیشابور آمد از هیچ کجا بانگ نماز شنیده نمی شد و هیچ مسجدی به روی نمازگزاری باز نبود و تنها فریادی که شنیده می شد؛ فریاد نان بود. از اینها فهمیدم که نقطه جمعیت و بنیاد دین، نان است.»[44]

    این است که در ادعیه پیامبر اکرم(ص) وارد است:

    «بارک لنا فی الخبز و لا تفرّق بیننا و بینه، فلو لا الخبز ما صلّینا و لا صمنا و لا ادّینا فرائض ربّنا؛[45]

    نان را بر ما مبارک گردان و میان ما و نان جدایی میافکن. چرا که اگر نان نبود، نه نماز می گذاریم و نه برای روزه امساک می نمودیم و نه سایر فریضه های پروردگار را می توانستیم انجام دهیم.»

    بنابراین در زمینه رشد ایمان دینی و ظهور کمالات انسانی در جامعه، اولین قدم آن است که قسط و عدالت اقامه گردد و در سایه آن حقوق محرومان و مستمندان از چپاولگران و ستمگران گرفته شود و فقر و محرومیت از جامعه زدوده شود، تا بستر لازم برای کمال و رشد انسانی و خصائل اخلاقی فراهم آید. و این وظیفه بزرگی است که بر دوش حکومت دینی و حکومتی که تأسی به امیرالمؤمنین(ع) را وجهه برنامه خویش قرار می دهد، سنگینی می کند.

    تا بحران فقر و غنی و جنگ طبقاتی فرو ننشیند و این شکاف پر نشود، کارآمدی دولت دینی به شدت در معرض آسیب است. و در این صورت است که انواع توطئه ها و تهاجمات دشمن، کارگر و مؤثر خواهد افتاد و نظام را در معرض طوفان حوادث و بحران مقبولیت جدی اسیر خواهد کرد و در این صورت هر چقدر خیرخواهان به تبیین تئوریک حکومت دینی بپردازند و

    اندیشه دینی تولید کنند، تأثیری نخواهد بخشید، بلکه در مواردی به ضد ارزش مبدل خواهد شد. در جامعه ای که فقر وجود داشته باشد، قدم اول برای اصلاحات فرونشاندن فقر و برقراری قسط است و گرنه هیچ برنامه دیگر فرهنگی و سیاسی و اجتماعی چندان مؤثر نخواهد بود، برای مردمی که از محرومیت در رنج به سر می برند، چگونه می توان از آزادی سیاسی سخن گفت و یا ایمان و دین و فرایض دینی را برای آنها تفسیر نمود و از فضائل اخلاقی سخن گفت. در حدیث است؛ حاکم اسلامی باید تدبیری بیندیشد که مردم به فقر و تهیدستی گرفتار نیایند و گرنه موجب کفر و بیرون رفتن ایشان از دین می شود. «و لم یفقرهم فیکفرهم.»[46] و این رمز آن است که پیشوای عدالت، حضرت امیر(ع)، برای برگشت جامعه به سنّت نبوی و گسترش دین، کار خود را از مبارزه با غارتگران اموال عمومی و فقر و محنت جامعه شروع نمود. چرا که با اقامه عدالت اجتماعی، راه بندگی خدا هموار و راه شیطانهای انسی و جنّی مسدود و تیرشان برای اغوای مردم به سنگ خواهد خورد. در بحران فقر است که شیطان، می تواند بذر توطئه و نفاق بکارد و در دلهای بیمار تخم ریزی نماید. از یک سو بحران فکری و عقیدتی به وجود آورد و سیل شبهات را به سوی ایمان دینی مردم و جوانان سرازیر نماید و از سویی در برابر فرونشستن آتش خانمانسوز فقر مقاومت به خرج دهد و مانع از این شود که نظام سیاسی، توفیق جدی در رفع کانون فتنه بیابد و کارآمدی خود را به اثبات رساند. این بود که حضرت امیر(ع)، کار خود را از این نقطه آغاز نمود، که به گفته جرج جرداق، نویسنده اندیشمند مسیحی: چقدر زیبا و مقدس است این شلّاقی که علی(ع) آن را بر ضد فقر و منافقانی که آن را نیکو جلوه می دهند، بلند می کند که همه آنان را می خورَد و نابود می کند، آن چنان که لهیب آتش، کاه آلوده را می خورَد و خاکستر می کند و نیرنگها و حیله های آنان را در جلو دیدگانش ریشه کن می سازد، آنجا که می گوید: «لو تمثّل لی الفقر رجلاً لقتلته» اگر فقر در برابر من به صورت انسانی مجسّم گردد البته او را می کشم.»[47]



    ادامه مطلب


     

     

    اصلاحات اقتصادی حکومت علوی

    رؤوس کلی تصمیم گیری های اقتصادی حکومت علوی را در طول پنج سال زمامداری که بیشتر آن هم با جنگ و درگیری های داخلی سپری شد و البته عامل اصلی جنگها و مخالفتها نیز، همان اقدامات اقتصادی بود، در مباحث بعدی به صورت فشرده، مرور خواهیم کرد.

    1 رفع تبعیض از بیت المال و برقراری عدالت در تقسیم اموال عمومی

    در فردای روز بیعت روز شنبه نوزدهم ذی حجّه 35 ه… که امام(ع) بر فراز منبر قرار گرفت انبوه مردم محروم و مشتاق، نخستین اقدام خلیفه جدید خویش را، در کاستن رنج محرومیت و مبارزه با صاحبان ثروتهای بادآورده، با گوش خود شنیدند. شاید کسی توقع نداشت، با این سرعت، نخستین گام در جهت برقراری عدالت و قسط انجام پذیرد، گامی بسیار حیاتی و مخاطره آمیز که کاخ آمال و آرزوهای بسیاری از متنفّذان را به لرزه در آورد و آنان را به چالش با دولت نوپا فرا خواند.

    پس از حمد و ثنای الهی و ضمن اشاره به مأموریت خویش مبنی بر بازگشت به منهج و شیوه روشن پیامبر(ص)، با نگاهی به اطراف خود فرمود: مبادا مردانی که دنیا آنها را فرو برده و به ثروتها، زمینها، بوستانها و نهرهای جاری و اسبان تندپا و راهوار و کنیزکان زیبا رسیده اند، فردا فریاد برآورند: «حرَّمَنا ابن ابی طالب حقوقَنا» پسر ابوطالب ما را از حقوقمان محروم نمود. مهاجران و انصاری که برای خود مزیتی نسبت به دیگر مسلمانان می بینند، بدانند که امتیاز معنوی تنها نزد خداست و با سایر مسلمانان از نظر امتیاز مادی تفاوتی ندارند.

    «فانتم عباد الله و المال مال الله یقسّم بینکم بالسویة؛

    همگی بندگان خدایید، دارایی ها از آنِ خداست و میان شما به صورت تساوی تقسیم خواهد شد.»[10]

    به گفته ابوجعفر اسکافی، متکلم برجسته معتزله، همین اولین اقدام امیر مؤمنان(ع)، امتیازخواران ناروا را به انکار و مقابله با امام(ع) و برفروخته شدن آتش کینه آنان وادار نمود.

    روز بعد وقتی مردم برای گرفتن تقسیمی خود گرد آمدند، ابی رافع به فرمان امام(ع)، همه را به طور یکسان، سه دینار پرداخت. طلحه، زبیر، عبدالله بن عمر، مروان حکم و چهره های شاخص و ثروتمند قریش از گرفتن ابا نمودند. آنها نمی توانستند بپذیرند که حقی بیشتر از آنچه تازه مسلمانان عجم می برند، ندارند. برخاستند و برای متزلزل کردن ارکان حکومت علوی، به دسیسه و نقشه متوسل گشتند و زمینه را برای عَلَم کردن پیراهن عثمان و ایجاد جنگهای داخلی هموار نمودند. در این میان، برخی از دوستان حضرت، با نیت خیرخواهانه، به فکر مصلحت اندیشی افتادند و به امام(ع) پیشنهاد کردند؛ در حال حاضر اشراف را از خود راضی نگهدار، آنگاه که پایه های کارت استوار شد، سیاست مساوات را به اجرا گذار. ولی در پاسخ شنیدند:

    «اتأمرونی ویحکم ان اطلب النصر بالظلم و الجور ... لا و الله؛[11]

    آیا مرا به پیروز شدن از راه ستم و جور بر مردم، سفارش می کنید؟ قسم به خداوند چنین نخواهد شد.»

    و بدین سان امام(ع) مرز دقیق میان مصلحت واقعی را با مصلحت اندیشی های ناصواب و باطل، برای همیشه تاریخ ترسیم نمود. تمام دفاتر حقوق و عطایایی که از دو خلیفه پیشین بر جای مانده بود، محو شد و با این کار، دست توانگران را قطع نمود. «و لم اجعلها دولة بین الاغنیاء»[12] و از دست به دست شدن اموال عمومی در دست ثروتمندان جلوگیری نمود. راز نفاق و دورویی اشراف کوفه با امام(ع) در همین بود. در حالی که معاویه به هر کدام از آنها دو هزار درهم می بخشید. امام(ع) امتیازی برای آنان قائل نبود.[13] ابن اسحاق نقل می کند: دو خانم یکی عرب و یکی عجم، برای گرفتن پول از بیت المال به امام مراجعه کردند. امام(ع) به هر دو یکسان بخشید. زن عرب زبان به اعتراض گشود که چگونه من که از نژاد عرب می باشم با این خانم که از موالیان و نژاد عجم است، یکسان ببریم؟ در پاسخ شنید:

    «انی و الله لا اجد لبنی اسماعیل فی هذا الفی ء فضلاً علی بنی اسحاق؛[14]

    من در اموال عمومی، امتیازی برای فرزندان اسماعیل نسبت به فرزندان اسحاق نمی یابم.»

    موضوع رفع تبعیض از اموال عمومی و یکسان انگاری همه شهروندان از مهمترین اقدامات عدالت اسلامی است و نشان می دهد که اسلام برای برقراری عدالت، تنها پیام قسط و عدل سرنمی دهد، بلکه روشها و شیوه های رسیدن به آن را نیز ترسیم و دولت اسلامی را موظف به تصمیم گیری و سیاست گذاری در همین مسیر می نماید. چرا که برای غلبه بر مشکل فقر، و پر کردن شکاف میان فقیر و غنی، یکی از مهمترین اقدامات اصلاحی که توسط مدیران جامعه باید به طور دقیق اعمال شود، رفع تبعیض در بهره برداری از خزانه عمومی است.

    این اقدام بنیادین، اگرچه به شکست حکومت علوی در ظاهر انجامید و توانگران نتوانستند، آن را تحمل نمایند، ولی بالاخره در دولت جهانی حضرت مهدی(عج)، این اقدام احیا و به طور کامل اجرا خواهد شد، تا آنجا که در سایه این سیاست، فقر از جامعه ریشه کن می شود و فردی که نیازمند زکات باشد، در جامعه یافت نشود:

    «و یسوّی بین الناس حتی لاتری محتاجاً الی الزکاة.»[15]



    ادامه مطلب


     

    منابع مقاله:

    مجله فصلنامه حکومت اسلامی، شماره 18، مصطفی جعفر پیشه فرد؛

    پیش گفتار

    بی گمان حکومت علوی یک استثنا در تاریخ است و می توان آن را وحید و منحصر به فرد دانست و از نقطه های عطف تاریخ به شمار آورد. گواه این حقیقت هم، توجه گسترده و فراوانی است که اندیشمندان و فرزانگان بشریت اعم از شیعه یا سنّی و حتی افراد بیرون از اسلام به این دولت کوتاه عمر ولی سرنوشت ساز مبذول داشته اند و از زوایای مختلف کلامی، سیاسی، تاریخی، نظامی و غیره مورد بررسی و کنکاش قرار داده اند و آثار انبوهی را پیش روی ارباب اندیشه و نظر نهاده اند. در این بین، یکی از ابعاد مهم و شگفت انگیز این حکومت که شاید کمتر مورد توجه قرار گرفته و لااقل برخی از زوایای آن تاکنون به خوبی شکافته نشده، بررسی برنامه های اقتصادی حکومت علوی در باره رشد و توسعه و سازندگی و تلاش آن در زدودن چهره زشت و دردآلود فقر و بینوایی از جامعه اسلامی و پدید آوردن جامعه ای متعادل و عاری از شکاف عمیق طبقاتی و کاستن از فاصله عمیق فقر و غنا می باشد. پرسشهایی فراوان، در این زمینه قابل طرح است که در سایه پاسخگویی به آن می توان به افقهایی نو و ارزشمند راه پیدا کرد.

    از جمله آنکه، آیا اصولاً حکومت علوی نسبت به اصلاحات اقتصادی و بهبود رفاه عمومی اهتمامی داشته و برنامه ای را در این زمینه ارائه نموده است؟ این برنامه ها چه بوده است؟ در صورت مثبت بودن پاسخ، مبانی نظری و فکری برنامه های اصلاح طلبانه حکومت علوی در زمینه اقتصاد و معیشت مردم چه می توان دانست؟ آیا از منظر دین و آموزه های وحیانی به اصلاحات توجه شده یا آنکه جنبه عرفی و بشری داشته و مفاهیم دینی نسبت به آن ساکت بوده اند؟ اصولاً نظر اسلام، با توجه به استناد به گفتار و رفتار امام علی(ع)، در باره رفاه عمومی چیست؟ آیا با تکیه بر سیره زمامداری مولا امیرالمؤمنین(ع) می توان فهمید: اسلام برنامه و روش خاص در زمینه پیشرفت و سطح معیشت مردم دارد، یا آنکه در مفاهیم اصلی و ذاتی دین اسلام، چیزی وجود ندارد و مفاهیم دینی نسبت به توسعه و اصلاحات اقتصادی یا ساکتند و یا حتی آن را مانع سعادت واقعی بشریت می شمرند؟

    نوشتار پیش رو، در پی یافتن پاسخی اجمالی و منطبق بر واقعیت برای پرسشهایی شبیه پرسشهای بالاست. پیش از ورود به بحث تفصیلی، اگر فرضیه و پاسخ این مقاله به پرسشهای مذکور، بخواهد به صورت اجمالی و حداکثر در چند سطر گزارش شود، جواب آن است که:

    حکومت علوی از ریشه و بنیان برای ایجاد اصلاحات در جامعه اسلامی پدید آمد و از این رو، به اصلاحات همه جانبه، به ویژه در بُعد اقتصادی، می اندیشید و آن را سرلوحه اهداف و برنامه های تنظیمی خود قرار داد. اهمّ برنامه های اصلاحی حکومت علوی را در این زمینه، می توان در پنج اقدام اصلی و بنیادین، به عنوان سرفصل کلی برنامه ها، ارائه نمود. برنامه های مورد نظر عبارت بودند از:

    1 رفع تبعیض در تقسیم بیت المال؛

    2 برگرداندن دارایی های عمومی به تاراج رفته؛

    3 جلوگیری از پیدایش ثروت های انبوه نامشروع در دولت جدید؛

    4 تلاش در راه عمران و آبادانی زمین؛

    5 تأمین اجتماعی محرومان و از کار افتادگان.

    از این پنج برنامه، سه برنامه اول، جنبه سلبی داشت که موانع راه را برای فقرزدایی و توسعه رفاه عمومی هموار می نمود و دو برنامه اخیر دارای جنبه اثباتی بود که برای رفع محرومیت و از میان برداشتن شکاف عمیق طبقاتی به اجرا گذاشته شد. قرار گرفتن این پنج برنامه در سرلوحه کارهای حکومت علوی تنها به عنوان ضرورت عرفی و مصلحت منطبق بر عقلانیت مدیریتی نبود که هر دولت و حکومتی هر چند لائیک و ضد دین، در جهت تأمین حداقل معیشت مردم تلاش می کند. بلکه توجه به مسأله فقرزدایی و کاستن بار سنگین مشکلات اقتصادی از مردم و برقراری عدالت اقتصادی، در سیره فردی و حکومتی امام علی(ع) به عنوان فریضه ای الهی و ضرورتی دینی مطرح بوده است و نمی توان این اصلاحات را صرفاً امر بشری و بیرون از دین دانست. طبق سیره آن حضرت، جامعه اسلامی مطلوب و مورد توجه آورنده شریعت، که بر وفق موازین دینی مشی نموده و با استعانت و یاری از آموزه های دینی به تکاپو پرداخته، جامعه ای پیشرفته، برخوردار، توسعه یافته و دارای تعادل همه جانبه است. آنچه از رفتار و گفتار حضرت امیر(ع) می توان آموخت آن است که دین، نه تنها مانع پیشرفت مادی نیست و سدی در راه رفاه عمومی پدید نمی آورد، بلکه نمی توان این نسبت ناروا را متوجه او کرد و مدعی شد که اسلام برای بالا رفتن و ارتقاء کیفی وضع معیشت مردم، گرچه مانع نیست، ولی مقتضی هم برای آن نیست و در باره پیشرفته بودن جامعه، لابشرط است و هیچ گونه اقتضاء و تدبیری در درون خود ندارد.

    آنچه در سیره امیرالمؤمنین(ع) منعکس است و در حکومت محدود چند ساله ایشان قابل مشاهده است آن است که اسلام مقتضی رفاه توده های محروم جامعه است و اصولاً نظام اسلامی تشکیل می شود برای انجام این مهم، در کنار اهداف و برنامه های دیگر. این وظیفه بر دوش حکومت اسلامی سنگینی می کند که به بهبود معیشت مردم توجهی ویژه مبذول دارد و آن را به عنوان هدفی میان مدت و ابزاری در جهت نیل به اهداف متعال و نه یک هدف نهایی، در چهارچوب برنامه ها و وظایف خود قرار دهد و از اینجا می توان به رمز انحطاط ملل مسلمان پی برد. از روزی که عمل به اسلام، همان طور که در کتاب و سنت مقرر است، فراموش گردید، مسلمانان راه انحطاط را درنوردیدند.

    آنچه گذشت؛ گزارشی فشرده و مختصر از اجمال بحث و مدعای این نوشتار بود تا به یاری پروردگار، با ذکر ادله و مستندات، به تبیین علمی و دقیق آن بپردازیم.



    ادامه مطلب


     


    گاهی کار، تنها برای ادای تکلیف و انجام وظیفه صورت می گیرد. گاهی نیز، در عشق ریشه دارد و عاشقانه انجام می شود. کار به انگیزه ادای وظیفه، گر چه بسیار ارزشمند است و به مراتب بهتر از بی کاری است، ولی در آثار و برکات، هرگز به پای کار «عاشقانه» نمی رسد.
    در «کار عاشقانه» است که آدمی خستگی ناپذیر می شود، خلاق و نوآور به بار می آید و کارش را نیز به نیکوترین صورت انجام می دهد. این «کار عاشقانه» است که چون فراتر از مقیاس های کوچک مادی و محاسبه ای پولی صورت می گیرد، انواع برکت ها را به همراه خویش از آسمان نازل می کند. کار عاشقانه، مردم خواهی را نیز در پی دارد.
    جبران خلیل جبران می گوید:
    کار، همواره تهی است، مگر آنکه عشق را در سینه داشته باشید و چیست کار کردن عاشقانه؟ بافتن پارچه ای است از تار و پودِ دل، گویی دلدارت از آن پارچه، جامه ای خواهد دوخت. ساختن خانه ای است از ملات مهر، گویی دلدارت در آن خانه خواهد زیست. افشاندنِ بذر است از روی لطف، و درو کردن محصول است با شور و شوق، گویی دلدارت حاصل کار را خواهد خورد. کار عاشقانه، دمیدن پاره ای از روح خویش است در هر آنچه می سازی.
    اگر نمی توانی عاشقانه کار کنی و اگر کار خود را به زهر بیزاری و نفرت می آلایی، پس بهتر آن است که دست از کار بداری و از کسانی که شادمانه و عاشقانه کار می کنند، صدقه بگیری؛ زیرا اگر نان را به آتش توجه و التفات نپزی، نانی تلخ خواهی پخت و گرسنه را نیم سیر رها خواهی کرد.
    نویسنده ای دیگر در این باره می نویسد:
    بسیار غم انگیز است که انسان ها، کار و حرفه را تنها وسیله ای برای پر کردن شکم خود بدانند و از این تأسف بارتر، وضع افرادی است که در عنفوان جوانی به جای اینکه سرشار از روحیه، نشاط و آرزو باشند، نسبت به کار و فعالیتشان احساس ملال و خستگی می کنند. اگر به کار و حرفه خود مباهات کنید و از انجام آن رضایت خاطر داشته باشید، در این صورت، حرفه شما سرچشمه شادی و لذت بی پایان خواهد بود. مردمی که تمام سعی و کوششان بر این است که وقتشان بیهوده تلف نشود و برای کار، حد و مرز نمی شناسند، قطعاً موفق ترند از کسانی که تنها در حد انجام وظیفه کار می کنند.
     

    منبع:سایت حوزه





     




    ( کل صفحات : 45 )       36   37   38   39   40   41   42   43   44   45   


    پيوندها
 
 
بالاي صفحه